سید حسن حسینی
شاعری / وام گرفت / شعرش آرام گرفت
تاجری دسته گلی پرپر دید / یاد پروانه کسبش افتاد
نرخ غم ارزان شد / از تورم / دل شاعر ترکید
تاجری اره برقی آورد / پای یک منظره را / امضا کرد
شاعری از غم نان دوران گله کرد / تاجری خنجر خواست / و سر حوصله / فکر صله کرد
و زمین می گردید / شاعری می پژمرد / عارفی جان می داد / زاهدی غسل جنابت می کرد / و زمین می گردید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:2 توسط سۆران محهمهدی
|
رووش له شاخه بهرزهکانی ناوچهی سهقزه (له داوێنیا له دایک بووم - سۆران محهمهدی)